سه شنبه19فروردین93
سلام به دوستان گلم. بازم عیدتون میارک باشه.ببخشید که ما دیر به دیر به وب دخترمان سر میزنیم . خدای نکرده حمل بر تنبلی نفرمایید. حالمان دست خودمان نبود. از شما چه پنهان خدا به ما لطف کرد و خانواده کوچکمان تا اطلاع ثانوی بالقوه 4نفره شده است که البته این قضیه بسیار بر زندگانی ما تأثیراتی داشته و حال مادر خانواده را تحت تأثیر قرار داده. القصه...خواستیم تصاویری از تعطیلاتمان بگذاریم که آن هم خیلی میسر نشد چون بخشی از تصاویرمان در گوشی همسرجان می باشد و هنوز به دست ما نرسیده. فعلاً اینها عکس هایی است که خودمان ثبت نمودیم...
هفت سین مهد کودک و روز جشن و هنرهای دخترمان و بقیه عزیزان...





امسال سال تحویل منزل خودمان بودیم و صبح زود روز اول رفتیم شمال منزل پدری بنده...
حیاط خانه باباحاجی اینا و آویسا با پاتکی که به مغازه باباحاجی زدند...

روز برگشت به خانه و رفتن به خانه باباجون قاسم جهت دید و بازدید...آویسا با عروسکی که از مامان جونش عیدی گرفت لازم به ذکر است که عیدی هایی که دختر عسل از باباحاجی و مامان حاحی و دایی ها گرفتند به صورت نقدی بوده و حدود500تومن شد.عمه الهام هم زحمت کشید تیشرت زیبایی برای دخترکمان خریدند....


بعد حیاط و توپ بازی با باباجون...



یک روز باغ پرندگان با عمو علیرضا و خاله شهناز مهربون...

اینم دوستش صبا خانوم که از اقوام خاله اینا بودند...

یک روز هم پارک ساعی ...


اولین روز مهد و حباب بازی ...



و در آخر سلیقه دخترم در ردیف کردن کفش ها ...بزرگ کوچیک عروسک غیر عروسک نداره کفش ها باید دم در باشه




سه شنبه19فروردین93
